تبليغاتX
يونيك و من


تو آرام آرمیده ای...

در ابریشمی سبز..

جنگلی که در اعماقش غرق می شوم...

و در میان درختانش آرام می گیرم..

درختانی استوار برای معراج..

من آرام به تو می نگرم...

نگرانی چشمان خیره ات افکارم را خیره می کند...

شبها را می پیمایم تا از پس روزهای دراز و دلگیر جدایی تو را باز یابم..

آرامش امن مشترکمان را..

روزی که سهم من از ذرات مسحور هوای اطرافت نفسهای شادابی باشد..

در میان این جنگل سبز متراکم.. من و تو تنها کسانی هستیم که به استواری عشق تکیه کرده ایم..

التیام می بخشیم سختی هایمان را.. لحظه هایمان را می چشیم..

و قصر سپیدمان را بنا می کنیم...


+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1388/04/14 و ساعت 8:39 بعد از ظهر |


خداي بزرگم..

به درگاهت دعا مي كنم..

آرزوهايم را در درگاهت نجوا مي كنم..

و تو را به بزرگي بارگاهت قسم مي دهم...

براي مردم كشورم و براي مادران و پدران داغدار، شادي، خوشبختي و آرامش..

براي فرزندان پرپرشده، وصالت..

براي خانواده هايمان سلامتي و شادي...

و براي تمام مردم زمين صلح، شادي و خوشبختي..

خدايا ما را در كنار هم جاويدان و خوشبخت، سرشار از عشق، شادي، پيشرفت و سلامتي نگهدار...

آمين..


+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 1388/04/05 و ساعت 6:20 قبل از ظهر |